کاش کسی می‌آمد ..
کسی می‌آمد از او می‌پرسیدم
کدام کلمه
چراغ این کوچه خواهد شد،
کدام ترانه
شادمانی آدمی،
کدام اشاره
شفای من ؟!
کاش از پشت این دریچه‌ی بسته
دست‌کم صدای کسی ..
ازکوچه می‌آمد !
می‌آمد و می‌پرسید:
چرا دلت پُر
و دستت خالی
و سیگار آخرت، خاموش است ؟!
                                                                        سیدعلی صالحی


برچسب‌ها: سیدعلی صالحی
+ یکشنبه 1393/07/27| 11:20|م| |
 

و ماه
دهان زنی زیباست
که در چهارده شب
حرفش را کامل می‌کند
                                                             گروس عبدالملکیان


برچسب‌ها: گروس عبدالملکیان
+ یکشنبه 1393/07/27| 10:8|م| |
 

چشم تا کار می‌کرد
هوش پاییز بود

                                                                  سهراب سپهری

ادامه مطلب ..


برچسب‌ها: سهراب سپهرى
ادامه مطلب
+ یکشنبه 1393/07/27| 9:58|م| |
 

گاه تنها شانه امنی برای گریه‌ کردن
زیر باران‌های وحشی چتر همراهی‌ست گاهی ..

عشق چیزی نیست، حالی نیست، آیینه‌ست و ماییم
آه، این آیینه هم زنگاری و آهی‌ست گاهی

گاه باید رفت، باید رفت و تنها رفت، اما...
عاشقی محکم‌ترین برهان خودخواهی‌ست گاهی!
                                                                              امیدمهدی نژاد

ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: امیدمهدی نژاد
ادامه مطلب
+ شنبه 1393/07/26| 10:48|م| |
 

مثل روز برایم روشن است
هیچ زمستانی در من تمام نمی‌شود
زنی در من به مقصد نمی‌رسد
از برف‌هایی که نشسته‌اند تا کمرم ...
                                                                 حسن همایون

پ‌ن:

فنجون محبوبمو شکست تا یک هفته دست گرفته بودمش. حتی وقتی گفت شنیدی کی‌اک چی توو اینستاگرامش گذاشته؟! گفتم مراقب باش دستت نخوره بهش، بندازی بشکنیش. یعنی تا این حد همه چیو ربط دادم به شکستن اون فنجونم. پوستشو کندم طفلی رو. دو ماه هست می‌شناسمش. عجیب هشت و نهش گرو همن. اونروز که رفتیم جلو در گفتم یه ساعت توو راه کلی فکر کردم، انقدری که پشت پیشونیم احساس ضربه‌های آروم داشتم. دیگه از این برج به بعد این‌جا نمیام. حوصله ندارم. گفت و گفت که رایمو بزنه. من می‌دونم. می‌شناسم خودمو. هیچ‌جا نمی‌مونم. نموندم هم. بچه‌های قدیمی بلاگ یادشونه. رفتم چندبار. فقط خوبی اینجا اینه که باز می‌تونی برگردی. جاهای دیگه آدم روش نمی‌شه احتمالا که قصد برگشتنم نمی‌کنه. امشب داشتم فکر می‌کردم چیکار کنم برا بلاگ. خیلی دوست دارم اختصاصی‌تر بشه. یه جورایی شبیه فیس بوک مثلا. هرکسی رو خودت حال می‌کنی و اون باهات حال می‌کنه راه بدی به زندگیت. اگر نتونم اینجارو روش مدیریت داشته باشم می‌زنم یه بلایی سرش می‌یارم. اصلا رووی سیمای مغز من رژه نرید. برید توو صفحه‌هاتون بنویسید رادان خر است گاو من است. اگر اومدم گفتم چرا خر است گاو شماست؟! دلم نمی‌خواد بیاید زیر پستام ازم انتقاد کنید. ان‌قلت کنین. پز و افاده‌های قضاوت و داستانای دیگه هم نمی‌خوام بشنوم. کلا حوصله ندارم. اخلاقم ندارم. دوست دارم شعرامو رفیقای خوبم بخونن. از کل زندگی همین یه بلاگ به من رسیده همش باید استرس داشته باشم در اینجارو باز می‌کنم کسی فحشم نداده باشه.آهای جماعت دلخوشیای کوچک منو ازم نگیرین.


برچسب‌ها: حسن همایون
+ سه شنبه 1393/07/22| 23:39|م|
 

ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮﺧﺎﻧﻪ
از ﻋﻄﺮ دﺳﺖﻫﺎی ﺗﻮ
ﭘﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ
دﻫﺎن اﮔﺮ ﺑﺎز ﮐﻨﺪ
اﯾﻦ ﭼﻤﺪان
                                                                 ﺣﺎﻓﻆ ﻣﻮﺳﻮی

 

پ‌ن:

رادان، نزدیک به یک دهه قبل، هنوز سردار رادان نشده بود. تنها افسر ارشدی بود که بعد از سال‌ها یک‌باره وارد محیط کارش شده بود و جرات داشت. سرش برای کار کردن درد می‌کرد و می‌توانست تمام نیروهای زیر دستش را مجاب کند که بروند تووی خیابان و اراذل و اوباش را گله‌ای، دسته‌ای، قپونی زده بیاورند جمع کنند تووی یک اتاق 12 متری. تا خود صبح ایستاده. نفس کثافت بزنند تووی صورت هم. اما او هم مانند هر مرد خوبی تووی این کشور دیده نمی‌شد و اگر هم دیده می‌شد از آن منظری که باید دیده شود، دیده نمی‌شد. تا روزی که به فرزاد حسنی افتخار داد مهمان برنامه‌اش باشد. ببینید این ذات فراموش‌کار ماست که یادمان می‌رود آدم‌ها را. فعل‌هاشان را. فرزاد حسنی همیشه نشان داده که آدم فرصت‌طلب و سوء استفاده گری‌ست. آن روزها هم فکر می‌کرد می‌تواند شعر بنوبسد مانند «خانومی که شما باشی» که چند وقت قبل نوشت -و چه قبیح و متهوع- و مجوز بگیرد اما مثل هر ترانه‌سرایی تووی کشور او هم نتوانست و نمی‌توانست راحت مجوز بگیرد، اما به مدد رسانه و تریبونی که در اختیار داشت، زمانی که مرکز موسیقی وقت، ترانه‌اش را رد کرد، در برنامه زنده تلویزیونی‌اش، و توی چشم مهمان ویژه‌‌اش خیره شد، مقابل دوربین ترانه را برای وزیر وقت خواند و از او سوال کرد که ترانه‌ی من چه اشکالی دارد؟ و خب، هر آدم سیاست‌مداری هم اگر باشد مقابل دوربین می‌گوید هیچ اشکالی ندارد عزیزم. درست مثل همین کاری که چند وقت قبل حسن روحانی مقابل کریستین امانپور انجام داد و گفت روزنامه‌نگار زندانی نداریم. القصه و به این ترتیب مقابل چشم میلیون‌ها نفر صفار هرندی، لسانا پای نامه‌ی حسنی را برای زیر دستانش پاراف و امضا می‌کند که به سرعت کار آقا تووی وزارت‌خانه عریض و طویل ارشاد راه بیفتد. فرزاد حسنی نشان داده هیچ ابایی ندارد مقابل دوربین حرف‌هایی را بزند که به آنها هیچ ایمانی ندارد. باوری ندارد. حسنی چند وقت بعد زمانی که مرد محترمی مثل رادان را مهمان برنامه‌اش می‌کند از ادب او و بی‌دفاعی که یک آدم مودب با آن دست به گریبان است، نهایت فرصت طلبی را می‌کند می‌برد، و به دروغ می‌گوید ماموران شما من و دوستم را که مشغول ماء الشعیر خوردن تووی پارک بوده‌ایم، آزار داده‌اند، یا مزاحممان شده‌اند و او و پلیس را به استهزا و سخره می‌گیرد و متاسفانه عده‌ای از مردم ما وقتی با کلیت یک چیزی مشکل دارند، ذهنشان آنطور که باید درست فرمان نمی‌دهد که ادا و اطوار را از فکت تشخیص دهند و این‌طور می‌شود که فرزاد حسنی یکشبه ره صد ساله را می‌رود، آن‌هم با یک برخورد ژورنالیستی خام و رد شدن از روی مرد شریفی مثل رادان. من زیاد تحمل دیدن این آدم را ندارم، اما هر آدم بالغی، تنها یک برنامه‌‌ی او را دیده باشد، می‌تواند بفهمد، این آدمی که دارد اجرا می‌کند یا مهمان برنامه است و قرار است فقط به سوال‌ها پاسخ دهد، چه اندازه آدم کوچک و سبکی‌ست. مثال می‌زنم. ویژه برنامه عید امسال.

 

 

 

2) و کماکان می‌گویم کمد یا کلنجار از آلبوم پاروی بی‌قایق خیلی خوب است. مثل خواب بعد از ظهر. تلخ و اما شیرین است!  به‌به. تجسم لم دادن من روی کاناپه و هورت کشیدن آب‌میوه به همراهی مک زدن از نی. حتی اگر بزرگ‌ترین فحش تاریخ موسیقی کشور به حکومت و سیاست‌هایشان در آهنگ یه خونه کوچیک داده شود، جای شراب، گلاب هم بیاورند برای مزه مزه کردن معشوق، باز هم می‌گویم، کلنجار یا کمد.  


برچسب‌ها: حافظ موسوی, سردار رادان, فرزاد حسنی, محسن چاوشی, پاروی بی‌قایق
+ یکشنبه 1393/07/20| 10:17|م| |
 


هیچ زنی
پای این دروغ را امضا نمی‌کند
مگر آنکه
پیش نیامده باشد
                                                                  مهدیه لطیفی

ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: مهدیه لطیفی, خیال, مرد, دوستت دارم
ادامه مطلب
+ یکشنبه 1393/07/20| 8:49|م| |
 

 

از دستان من نیاموختی
که من برای خوشبختی تو
چه قدر ناتوانم

احمدرضا احمدی

ادامه مطلب ..


برچسب‌ها: احمدرضا احمدی, پاییز, شب, برگ
ادامه مطلب
+ یکشنبه 1393/07/20| 8:46|م| |
 

کوچه به کوچه هنوز هم
چهل پستان بريده در تاريکي
کودکان تشنه کوباني را شير مي‌دهند.
دريغا سلاطين بيهوده‌گو !
دريغا اولاد عقيم آدمي !
پس تو
به اين مرده ريگ
چکاره‌اي ..
که واژه‌ها حتي
از وحشت وجدان خويش
خود را به خواب زده‌اند !
                                                             سیدعلی صالحی


برچسب‌ها: سیدعلی صالحی, کوبانی
+ یکشنبه 1393/07/20| 8:22|م| |
 

گاهی بهانه‌ی هوسی باشم، یا پشت میله‌ی قفسی باشم
من راضیم به هرچه تو می‌خواهی، ترجیح می‌دهی چه کسی باشم؟

                                                                                         روزبه بمانی

ادامه مطلب ..


برچسب‌ها: روزبه بمانی
ادامه مطلب
+ شنبه 1393/07/19| 10:57|م| |
 

بهشت
اقتباسی کوچک است
از آغوش تو

:::

من از خودم
خیابانی خالی دارم  
که تنها خاطره‌اش  
عطر عبور توست
                                                             سعيد شجاعی


برچسب‌ها: سعيد شجاعی, بهشت, خیابان, عطر
+ شنبه 1393/07/19| 10:52|م| |
 

سال‌هاست،
نبودنت در شبهای پاییز،
یک ساعت زودتر، شروع می‌شود !
                                                               ناصر رعیت‌نواز

پ‌ن:

پاوی بی‌قایق را از رادیو جوان که شنیدم باورم نمی‌شد که چاوشی چطور با خودش به تفاهم رسیده و رضایت داده، این بشود آلبوم آخرش. مگر می‌شود، بعد از آلبوم به شدت شنیدنی و تکرار شونده‌ی قبلی، این کمی ناامید کننده بود.  پاروی بی‌قایق به شدت آلبوم ضعیف‌تری از آلبوم قبلی چاوشی‌ست. غیر از کمی دزیره و یک مقدار قهوه قجری به خاطر ترانه خوبش و آهنگ اعلا و شنیدنی و یک‌نفس خوانده شده‌ی جز، نسبت به آلبوم قبلی چاوشی چندان نپسندیدم باقی آلبوم را. آهنگ را این‌جا گذاشتم گوش بدهید، این حلال(!) است. مابقی آلبوم را خودتان هرطور صلاح می‌دانید انجام دهید.

آهنگ کمد تووی این آلبوم چاوشی حکم همان نوشابه را دارد که انتهای غذا می‌نوشی و می‌شورد و همه چیز را می‌برد پایین. باید یک جور کل آلبوم را تنظیم کنید که کمد یا کلنجار بیفتد آخرین تِرَکی که از کل آلبوم پلی می‌شود. هر آلبوم، ترانه‌ای، موزیکی برای فراموش کردن، دور شدن دارد.

2) بچه‌های بی‌استعداد و مقلد صفحه دیالکتیک تنهایی، تنها حُسنی که دارند این است، صفحه‌های شعری که کارشان خوب است را شناسایی می‌کنند و می‌زنند تووی گوش آس‌های آن‌ها. من خودم شخصا لجم می‌گیرد وقتی چندبار پشت هم می‌بینم که شعر صفحه مستی تووی صفحه‌شان نشسته. چون اولا باید یک‌بار برای کل زندگی‌شان اجازه بگیرند و دیگر نگیرند و دیگرش اصلا مهم نیست. یک‌بار تلاش کنید اجازه بگیرید. و چون این یک بار برای من اتفاق نیفتاده و جاهای دیگر هم دیده‌ام که ادمین‌ها صدایشان درآمده از دستشان و به هیچ حساب کرده‌اند الان صدایم درآمده. و چون آرواره سگ دارم گاهی، می‌نویسم این‌ها را این‌جا. لایک زیادی که قسمتشان می‌شود، مقدار قابل توجهی از آن به زحمت بچه‌های دیگر ربط دارد و حالیشان نیست این‌ها و بلد نیستند سپاسگزاری کنند. به قول خودشان تیم صفحه دیالکتیک تنهایی. سپاسگزاری مجازی رو همه بلدند.  


برچسب‌ها: ناصر رعیت‌نواز, محسن چاوشی, روزبه بمانی
+ شنبه 1393/07/19| 10:21|م| |
 

به تو فکر می‌کنم
به تو گریه ..
و این شعر را با نقص فعلش بخوان
که به قلبش شلیک شده است،
به قلبش که می‌گفت:
لعنت به جنگ !
که از اتاق‌های دو نفره شروع می‌شود ..
در هیاهوی بادها و بادبادک‌ها
به تو فکر می‌کنم با دهانی بازمانده
به مادری که سینه‌اش،
گلوی گلوله‌ای را شیر داده است ..
                                                                     کوثر الماسی


برچسب‌ها: کوثر الماسی, کوبانی, جنگ
+ شنبه 1393/07/19| 9:36|م| |
 

خوشا پرنده
که بی‌واژه
شعر می‌گوید
                                                           شفیعی کدکنی

پ‌ن:

ویدئویی که مربوط به این شعراست را در صفحه مستی با جرعه‌ای شعر منتشر کرده‌ام. ببینید. سعی کنید. یک جور خیلی خوبی، بد حال‌خوب‌کن است.


برچسب‌ها: شفیعی کدکنی, فیس‌بوک مستی با جرعه‌ای شعر
+ شنبه 1393/07/19| 9:16|م| |
 

 

چونان صاعقه‌ای بر من فرود آمدی
و دو نیمم کردی
نیمی که دوستت می‌دارد
و نیمی دیگر
که رنج می‌برد،
به خاطر نیمه‌ای که دوستت دارد ..
                                                                  غادة السمان


برچسب‌ها: غادة السمان, رنج, شاعران عرب
+ شنبه 1393/07/19| 8:53|م| |
 

 

بعضی‌ها شنبه‌ی آدمند؛
پُرِقرارهای تازه.
پُرِ شروع‌های دوباره.
جدی و عبوس.
بعضی‌ها سه‌شنبه‌ی آدمند؛
پُرِکارهای نکرده.
پُرِ وعده‌های عقب افتاده.
آشفته و مضطرب.
بعضی‌ها پنج‌شنبه‌ی آدمند؛
پُرِ رهایی و بی‌خیالی.
پُرِ سبک‌باری و خوش‌حالی.
آزاد و خوش‌گذران.
تو جمعه‌ی منی.
بهترین روز هفته‌ام،
که آفتاب‌ش بالا نیامده به غروب می‌رسد.
                                                                         حسین وحدانی
.


برچسب‌ها: حسین وحدانی, جمعه, غروب
+ جمعه 1393/07/18| 12:38|م| |
 

همه‌ی مردها
خوشحالت می‌کنند
اما اگر زمانی
این شعر را خواندی
به مردی فکر کن
 که آن را نوشته.
او به خاطر تو ،
از دنیا متنفر شد.
                                                                 لئونارد کوهن

پ‌ن:

این‌جا را بخوانید. این‌ها را که می‌خواندم یادم افتاد یکی دوتایشان را خیلی‌خوب و جدی ملموس تجربه کرده‌ام. یعنی فکر می‌کنم در تایم‌هایی از زندگی مسیری از مرگ، به قدر سر سوزن را رفته‌ام. آن روزها نمی‌دانستم این پیشامد چطور شده. اما حالا .. مثلا یک وقت‌هایی از زندگی احساس می‌کنم دنیایم افتاده است تووی یک دور سریع. و اتفاقات با چند برابر سرعت در حال رخ دادن هستند. کاری از دست من بر نمی‌آید و تنها فقط به سوتی که تووی گوش‌هایم می‌شنوم فکر می‌کنم و متحیر می‌شوم و بی‌دفاع. 

2) لیریک یک ترک از آلبومی که  لئونارد کوهن نازنین در هشتاد سالگی منتشرش کرده. این را بیشتر از همه آهنگ‌های آلبوم دوست دارم. تمام نشدنی‌ست مردی که صدایش من را یاد صدای شاملو می‌اندازد. از نظر شگفت‌انگیزی.

 

[Verse]
Did I ever love you?
Did I ever need you?
Did I ever fight you?
Did I ever want you?

Did I ever leave you?
Was I ever able?
Or are we still leaning
Across the old table?

[Chorus]
Did I ever love you?
Did I ever need you?
Did I ever fight you?
Did I ever want you?

Did I ever leave you?
Was I ever able?
And are we still leaning
Across the old table?

[Verse]
Was it ever settled?
Was it ever over?
And is it still raining
Again in November?

The lemon trees blossom
The almond trees wither
Was I ever someone
Who could love you forever?

[Chorus]
Was it ever settled?
Was it ever over?
And is it still raining
Back in November?

The lemon trees blossom
The almond trees wither
It's spring and it's summer
And it's winter forever


[Verse]
Did I ever love you?
Does it really matter?
Did I ever fight you?
You don't need to answer

DId I ever leave you?
Was I ever able?
And are we still leaning
Across the old table?


برچسب‌ها: لئونارد کوهن
+ جمعه 1393/07/18| 11:27|م| |
 

در قفس را باز بگذار
پرنده اگر به تو عاشق باشد،
بر روی شانه‌هایت می‌نشیند
                                                               علیرضا روشن

 

زنگ بزن آژانس

 


برچسب‌ها: علیرضا روشن
+ پنجشنبه 1393/07/17| 16:24|م| |
 

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامي آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسري ترا، ري‌را

ديگر چيزي به ذهنم نمي‌رسد
حتي همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام آقايان
چرا مي‌پرسيد از پروانه و خيزران چه خبر
چه ربطي ميان پروانه و خيزران ديده‌ايد

شما کيستيد
از کجا آمده‌ايد
کي از راه رسيده‌ايد
چرا بي‌چراغ سخن مي‌گویيد
اين همه علامت سوال براي چيست
مگر من آشناي شمايم
که به آن سوي کوچه دعوتم مي‌کنيد ؟

من که کاري نکرده‌ام،
فقط از ميان تمام نام‌ها
نمي‌دانم از چه " ري‌را " را فراموش نکرده‌ام
                                                              سیدعلی صالحی

 

پ‌ن:

او در معرض بوگندوترین تعصب روی زمین بود: نفرت از ثروت. دست کم یک نژادپرست، مثلا کسی که از سیاهان متنفر است، ته دلش آرزو نمی‌کند که سیاه باشد. تعصبش، هرچقدر هم زشت و احمقانه، دقیق است و صادقانه. نفرت از پولدارها از طرف کسانی که له‌له می‌زنند با آدم‌های منفورشان جا عوض کنند، حکایت گوشت و گربه است.

استیو تولتز-جزء از کل/ پیمان خاکسار


برچسب‌ها: سیدعلی صالحی@پیمان خاکسار
+ چهارشنبه 1393/07/16| 22:57|م| |
 

آخرین بار
که داشتی تنت را
به من شیرفهم می‌کردی
فهمیدم پرواز
دست‌نیافتنی نیست
پرنده‌ام را بغل کردم
و در عطر نارنج‌هات
شناور شدم.
                                                                عباس معروفی

 

پ‌‌ن:

راه افتادن حساب اینستاگرام RICHKIDSOFTEHRAN و خدادتا فالور پیداکردن در چند روز نشان داده که همه ما دوست داریم یکی از این‌ها باشیم و آرزویش را در سر می‌پرورانیم. آدم‌هایی که احتمالا صبح زود از خواب بیدار نمی‌شوند و برای پول درآوردن قدم به محیط لجن درمال مترو نمی‌گذارند. پسرها/دخترهایی که صاحب بهترین شغل دنیا هستند. بیزینس داشتنِ پدرِ پولدار. در افسانه‌های فشل آمده است که  سلامتی بزرگترین نعمت زندگی‌ست اما باورکن وقتی بزرگترین نعمت زندگی را داری و توی جیبت پول نداری بزرگترین بیمار روانی هستی که از ذهن داغ آسفالت خیابان می‌گذری. 

پول نه تنها یکی از عوامل خوشبختی‌ست بلکه تنها عامل آن و وجه غالب فرد به دنیا و تمام آدم‌های فعال و غیر فعال در آن است. و به شدت مغلوب کننده.  انگارکن شاخ گوزن هفت ساله تووی مشتت. 

پس این صفحه را که می‌بینید یا مِن‌بعد تووی خیابان یکی از این بچه پولدارها را که دیدید و  یا از شدت خوش شانسی  با این مدل آدم‌ها نشست و برخاست می‌کنید بغضتان و نفرتتان را بگذارید دم کوزه و آبش را بخورید. دنیا بر وفق مراد آدم‌هاییست که توی جیبشان پول دارند.

2)

مردی را که گمان می‌برد پیغمبر است نزد معتصم آوردند. معتصم گفت شهادت می‌دهم که تو پیامبری احمقی. گفت بر هر قوم پیامبری مانند ایشان فرستاده می‌شود. معتصم از گفتار او بخندید.

رساله‌ی دلگشا/عبیدزاکانی

 


برچسب‌ها: عباس معروفی, عبیدزاکانی
+ سه شنبه 1393/07/15| 9:24|م| |