گاهی
پیراهنی‌ست
که کوچک شده
دنیا
کفشی‌ست
که پایت را می‌زند

مهدی مظفری ساوجی

پ‌ن:

چون دو گانگی‌های وحشتناکی دارم این‌طور می‌شوم. خیلی خوب می‌دانم که چه مرض‌هایی دارم و چه مرض‌هایی همیشه با من‌اند. صبح که از خواب پا می‌شوم پیش خودم می‌گویم به این‌جا مطلب می‌دهی اسمت آنجا می‌خورد هم بد نیست. تووی آنجا خوب پول در می‌آوری یک زنگی هم به فلانی بزنی، تووی تلفنش و راست و ریست کردن کارها پول خوبی تووش در می‌آید اما کافی‌ست فکر کنم به تخمی بودن ذات دنیا. تمام است. تا خود شب دچار خون‌ریزی در نواحی مخم هستم. 

همیشه این‌طوری می‌شوم. می‌روم یک چند صباحی. اصلا هم اینطور نیست که بروم خوب شوم‌ها. بدتر هم می‌شوم. تهش به این نتیجه می‌رسم با رفتن و نبودن هم خوب نمی‌شوم خودم وا می‌دهم و بر می‌گردم.حال خراب‌تر بر می‌گردم. مامان هم این چند روز صدایش در آمده بود کلا. انقدر که طول می‌کشد خوب شدنم خودم خسته می‌شوم همانطور خسته و مخ تعطیل بر می‌گردم سراغ زندگی. الان دارم این‌ها را می‌نویسم تحت تاثیر کلی اتفاقم. خب یک بخش‌هایی از درونم هست که جدا از من است. همان جان زنان که نوشتم. همان پسر احساساتیِ خلاقِ زودرنجِ دمدمیِ مزاج حوصله سربر. این‌ها را می‌شناسم. شبانه روز هی خودم را می‌کاوم که یک کارهایی و پرخاشگری‌هایی از خودم را مهار کنم. هی می‌گویم تووی فلان شرایط ببند دهن رو. نمی‌میری اگر حرف نزنی. بعد موضوع که پیش می‌آید تمام است. خب من با خودم کلی مشکل دارم. نمی‌توانم با جماعت نداشته باشم. یک وقت‌هایی که می‌بینید، می‌بینید که نه، حس می‌کنید شاخم تووی بدنتان رفته بکشید بیرون. پیش خودتان بگویید این طفلی خودش بیچاره خودش است. سر به سرش چرا بگذاریم. دلم پیوند می‌خواهد. مغز استخوان. بی‌آنکه تهش اتفاق قشنگی رخ بدهد. دنیاست دیگر. یک وقت‌هایی هم پایت را می‌زند. چه کار می‌شود کرد. چه کار کردیم. هیچ. تووی دنیا یه درد و مرض‌هاییست که فقط باید با اونا مدارا کرد ..

در به در دنبال آهنگی می‌گشتم که من را بگیرد که یک جوری برگرداندم به زندگی. 25 بند را که حتما می‌شناسید. همیشه باهمیم ازین دختر و پسر همان بود که می‌خواستم بشنوم. همزمانش کنی با سریال طنز بیگ بنگ تئوری. آنجا که یکی از دوستان دارد می‌رود فضا. دوستان دیگر همه جمع شدند دست هم را گرفته‌اند برای اینکه درد رفتن یکی دیگرشان کم شود. فقدانش قابل تحمل تر شود. خواندم کارگردان سریال نوشته است در مواقع مختلف ساختن و پرداختن و نوشتن و تدوین و .. این صحنه گریه کرده است و امیدوار بوده که تمام بینندگان سریال هنگام دیدن این قسمت یا کل سریال کسی را داشته باشند دستشان را بگیرد.   همیشه باهمیم 25 بند برایم خوب است و کارکتر دختر را دوست دارم چون فکر می‌کنم عشق به پسر باعث شده این‌طور بخواند و تمام حرفایی که تووی این ترک می‌گوید چیز شعر به نظر نرسد. و قابل لمس باشد.


+
یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰| 23:40|م| |
 

برای به دست آوردن دست‌های تو
دست‌های دیگران را
از دست داده‌ام
لیوانی هستم
که نیمه‌های پُر و خالی‌ام
در هراس از یکدیگر
به دیواره‌ام فشار می‌آورند

                                                         کاظم واعظ زاده


برچسب‌ها: شعرهای دلتنگی, شعرهای عاشقانه, شعرهای کوتاه, شعرهای حیرانی
از این شاعر بیشتر بخوانید: کاظم واعظ‌ زاده
+
چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۲| 11:43|م| |
 

 


معمولا وقت‌هایی که حالم هفتاد است شعر می‌گذارم. زیر پنجاه که باشد شعر گذاشتنم قطع می‌شود و یک چیزی مابین این‌ها می‌نویسم تووی بلاگ. اگر تنبلی و کمال‌گرایی احتمالی‌ام اجازه بدهد. فضای حال و احوالم عصبیتی دارد که قبلا هم داشتم. چون فکر می‌کنم دوست‌هایم را دارم از دست می‌دهم و کمتر می‌توانم به آدم‌های جدیدتر اعتماد کنم و بیشتر و بیشتر تووی خودم می‌روم. تووی غاری که هر قدر بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم هدیه دوستی‌ست. حافظ تووی دیوانش شش بار از دوست گفته است. دوست خوب تووی زندگی کم داشته‌ام و آنهایی هم که داشته‌ام حالا دوست خوب من نیستند. فقط حرفش را به هم می‌زنیم که دوست‌های خوبی برای هم هستیم.

الان به کسی وایبر کردم که می‌خوام با فلانی حرف بزنم گیرش نمیارم. نوشت یک روب دیگر می‌توانی .. آن هفته همین آدم به من تووی یک برخورد بد گفت: شفت و چل. چون طبق همان رسمم برایش کار انجام دادم. یعنی ندادم. خب معلوم است که من هیچ قسمتی از این بند را به احترام شعور مخاطب بولد نکردم. 

احمدی‌نژاد تووی پوستر انتخاباتی جدیدی که به تازگی از او دیدم نوشته است به زودی می‌آییم. مشخص است روی خریت احتمالی ما حساب ویژه‌ای باز کرده است. سخت است احمدی‌نژاد باشی و دور از میزی به گندگی یکی از اتاق‌های پاستور.

جعفری تبار را به اعدام محکوم کردند به جرم ارتباط با اجنه..  وقتی در قبال داستان‌های مسخره آدم‌ها می‌گویی جن وجود ندارد، می‌گویند: نه وجود دارد. دوباره می‌گویی: کجاست. می‌گویند: تووی قران آمده. حالا همین آقای جعفری تبار را به دلیل ارتباط با جن مجرم شناخته‌اند و محکوم به اعدام. نه‌تنها جن وجود دارد ارتباط با آن هم باعث از دست رفتن جانت می‌شود. جمع جن نمی‌شود اجنه. این را می‌دانم.

شنیدم برنامه زنده ویژه دهه فجر را به حسنی ندادند که بسازد. ده شب روی آنتن بودن این آدم برای منی که تلویزیون ندارم هم چیز بدی‌ست. 

این روزها نمی‌رسم کتاب بخوانم. به شدت حال‌خرابی دارم. صبح‌ها که از خواب پا می‌شوم دوست دارم خودم را از جایی آویزان کنم. همشهری داستان این ماه مانده. هنوز تووی اواسط اتحادیه ابلهان گیر کرده‌ام و آخرین باری هم که فیلم دیدم چهار ساعت بعدش امتحان خیلی مهمی داشتم.

 

همه این‌ها را نوشتم بخاطر این‌که نرگس نوشته بود دلم برای پ‌ن‌هاتون تنگ شده است.


برچسب‌ها: نوشته‌هام, جن, تن‌تن
+
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۴| 15:45|م| |
 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم
به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند
ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست
                                                                             سعدی


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعرهای کلاسیک
از این شاعر بیشتر بخوانید: سعدی
+
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۴| 9:34|م| |
 

هرگز، نمی‌توان
گل زخم‌های خاطره‌ای را ز قلب کند.
که در این سیاه قرن
بی‌قلب زیستن
آسان‌تر ز بی‌زخم زیستن.
قرنی که قلب هر انسان
چندین هزار بار
کوچک‌تر است
از زخم‌های مزمن و رنجی که می‌کشد

                                                                  نصرت رحمانی

ادامه مطلب ..


برچسب‌ها: شعرهای حیرانی, شعرهای سرگشتگی
از این شاعر بیشتر بخوانید: نصرت رحمانی
+
ادامه مطلب...
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹| 15:19|م| |
 

 

چه کسی ما را می‌نویسد
چه کسی ما را می‌خواند
چه کسی پاک می‌کند

ما چون شهاب رها شده‌ای در تاریکی به دنیا می‌آییم
و راه افتادن خود را روشن می‌کنیم

ساعت
دوازده و بیست و پنج دقیقه‌ی نیم روز
باران به شکل همیشگی‌اش با خود حرف می‌زند
باران که دست نوشته‌های هواشناسی را پاک می‌کند
و به میل خود می‌بارد
و باد، باد روشن آبانی
چوپان سراسیمه را به قصر کوچک من می‌دواند
و باد، باد روشن آبانی
در جست و جوی لانه‌ی خود به خانه‌ی من می‌رسد ..

                                                                                 شمس لنگرودی


برچسب‌ها: شعرهای پاییزی, شعرهای تنهایی, از زندگی لذت ببریم
از این شاعر بیشتر بخوانید: شمس لنگرودی
+
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹| 15:4|م| |
 

طمع شعله نمی‌بندم
خردک شرری هست هنوز ؟
                                                                 مهدی اخوان ثالث


برچسب‌ها: شعرهای امیدواری, شعرهای کوتاه
از این شاعر بیشتر بخوانید: مهدی اخوان ثالث
+
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹| 9:50|م| |
 

نمی‌خواهم تخت جمشید باشم مردم در من عکس بگیرند
می‌خواهم قلعه قورتان باشم
در کویری گمنام
دور از چشم میراث فرهنگی
چند خانواده در من زندگی کنند
                                                                         مریم اسحاقی


برچسب‌ها: شعرهای امیدواری, از زندگی لذت ببریم, شعرهای کوتاه
از این شاعر بیشتر بخوانید: مریم اسحاقی
+
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹| 9:49|م| |
 

یک مشق را مگر
چندبار بی‌دلیل خط می‌زنند
که ما باید باز
با چشم بسته و دست شکسته
تاوان‌نویس تنهایی تو باشیم ؟

 

                                                                               سیدعلی صالحی


برچسب‌ها: شعرهای تنهایی, شعرهای کوتاه
از این شاعر بیشتر بخوانید: سیدعلی صالحی
+
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹| 9:38|م| |
 

بر روی کاغذ سیگار
طرح زنی کشید
طرحی چو دود، چو رویا
رو کرد سوی من
و..، گفت:

نصرت رحمانی

ادامه مطلب ..


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعرهای حیرانی
از این شاعر بیشتر بخوانید: نصرت رحمانی
+
ادامه مطلب...
چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۸| 9:18|م| |
 

به فکر همه چیز هستند
الا آغوشی که من از دست داده‌ام
به فکر حقوق بشر
به فکر زندان‌های دور
حتی بمب‌های هسته‌ای
اما کسی به فکر آغوشی که رفت نیست
تمام متکلمین جهان
تمام کشیش‌های واتیکان
همه علمای مسلمان
خاخام‌های یهود
موبدان زرتشت
هندوها
بودیست‌ها
همه و همه
به فکر معصیت‌های انسان هستند
به فکر زیبایی خدا هستند
به فکر گناهان بشر
هیئت جهنم
هیبت شیطان
شکل عزرائیل
اما کسی به فکر من نیست
به فکر آغوشی که از من دور شده است.
                                                                        انسی اویس الحاج


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعرهای کوتاه, شعرهای دلتنگی, شاعران خارجی, شعرهای تنهایی
از این شاعر بیشتر بخوانید: شاعران خارجی
+
چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۸| 8:30|م| |
 

 

سرنوشتم به بال کبوترها گره خورده؛
سنگی می‌زنند
یکی می‌میرد
باقی تا آخر عمر
قلب‌شان تندتر می‌زند ..
                                                                          سعید برآبادی


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعرهای کوتاه, شعرهای دلتنگی, شعرهای بی‌تابی
از این شاعر بیشتر بخوانید: سعید برآبادی
+
چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۸| 8:3|م| |
 

چیزی کم نمی‌شود
اما وانمود می‌کنم که اگر نباشم تو می‌میری
و تظاهر می‌کنم فقط برای زنده ماندن تو زنده‌ام

                                                                           مجتبا پورمحسن


برچسب‌ها: شعرهای حیرانی, شعرهای کوتاه, شعرهای سرگردانی
از این شاعر بیشتر بخوانید: مجتبی پورمحسن
+
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷| 15:6|م| |
 

آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردم شده باشد، سخت است

                                                                                  مهتاب یغما

ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه
از این شاعر بیشتر بخوانید: مهتاب یغما
+
ادامه مطلب...
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷| 9:24|م| |
 

نظر اول در رابطه‌ها
از همه‌چیز مهم‌تر است
دو دقیقه‌ی اول
فکر می‌کنی که چقدر قلب بزرگی دارد
و تمام عمر در بزرگی آن قلب
دنبال همان دو دقیقه اول خواهی گشت
 
                                                                                ایلهان برک
                                                                                 برگردان: سیامک تقی‌زاده


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعرهای کوتاه, شاعران خارجی, شعرهای حیرانی
از این شاعر بیشتر بخوانید: شاعران خارجی
+
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷| 9:19|م| |
 

باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمی‌کنم
تا همدم من است نفس‌های زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی‌کنم
آخر چگونه گل خس و خاشاک می‌شود؟

سیاوش کسرایی

ادامه مطلب ..

 


برچسب‌ها: از زندگی لذت ببریم, شعرهای امیدواری, شعرهای مرگ, شعرهای عاشقانه
از این شاعر بیشتر بخوانید: سیاوش کسرایی
+
ادامه مطلب...
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷| 9:12|م| |
 

اشیا از صاعقه‌ی انگشتانت در امان نیستند
از تو می‌ترسند
می‌دانند دوست‌شان نداری
در نامه‌های بابل می‌نویسم
توفان سختی در راه است
مواظب چینی‌ها باش
به خصوص شش بشقاب لبه‌دالبُر
ششمی که سال‌هاست شکسته و بالای رف نشسته
فقط اندکی چسب لازم است
عاقبت انگشتانت کار خودش را کرد و یک شب توفانی
بشقاب شکسته غیب شد
تمام رودخانه‌ها و کائنات را گشتم
تونل‌ها، نامه‌ها، شکم قزل‌آلاها را
نه تو بودی
نه بشقاب شکسته
فقط رد صاعقه بود

                                                                 ایرج ضیایی


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعرهای کوتاه, شعرهای حیرانی
از این شاعر بیشتر بخوانید: ایرج ضیایی
+
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷| 9:8|م| |
 

براي خنديدن
هنوز راه‌های زيادی پيدا مي‌شود
مي‌توانی جلوی آينه بايستی و
برای خودت شكلك دربياوری
اين كار فقط يك‌بار خنده‌دار است

مي‌تواني بنشينی و
حماقت‌های زندگی‌ات را
يكی يكی پيش رو بگذاری و بشماری
اين خنده‌های بی‌شماری را در پي خواهد داشت
اگرچه كمی تلخ

يا اگر هيچ‌يك ميسر نشد
بي‌دليل بلند شو بلند
قاه قاه بخند
قهقهه‌های هيستريك هم
گاهی گرهی را باز می‌كنند
بگذار بگويند ديوانه‌ای
وقتي‌كه ديوانگی
تنها مجالِ توست برای خنديدن

اگر باز نشد
روي ميز
دست‌هايت را به هم حلقه كن
پيشانيت را روي انگشت‌های درهم فرورفته‌ات بگذار
و زار زار گريه كن
آن‌قدر گريه كن
تا گريه‌ها تمام شوند
حتماً ديگر در تو جايی باز خواهد شد
برای يك لبخند

       شهاب مقربين


برچسب‌ها: از زندگی لذت ببریم, شعرهای امیدواری
از این شاعر بیشتر بخوانید: شهاب مقربین
+
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷| 8:34|م| |
 

امان از دل‌ها
وقتی که دم می‌کنند
وقتی که می‌جوشند

امان از مادرها

وقتی در چهلم پسران‌شان
چای می‌آورند
 
                                                             محمود فرجامی

برچسب‌ها: شعرهای مرگ, شعرهای حیرانی, شعرهای کوتاه, شعرهای مادران
از این شاعر بیشتر بخوانید: محمود فرجامی
+
دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۶| 15:34|م| |
 

بر چهره‌ی زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند
آیدا
لبخندِ آمرزشی‌ست
                                                                    احمد شاملو


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, از زندگی لذت ببریم, شعرهای کوتاه
از این شاعر بیشتر بخوانید: احمد شاملو
+
دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۶| 15:20|م| |